تبليغاتX
رسم دنیا

رسم دنیا

عشق جاودان

حسین

سلام به همه با معرفت های که پیشمون میان

خوب نمی دونم چی بگم فقط باید بگم جونی برای زنده موندن دیگه ندارم با این حالم الان حدود ۲ روز هست که برای دیوانه بودنم با نگینم تموم کردم و دو روزه با هم در تماس نبودیم از دیروز خیلی حالم بد بود امروز تا الان بیرون بودم الکی داشتم می چرخیدم بهتره بگم داشتم تو تنهای خودم سپری می کردم و وقتی که امد خونه تا پای لب تابم امدم مثل همیشه عکس نگین رو صفحه بود و اهنگ امرا داشت می خوند به خدا نمی دونم چی شد تا به خودم امدم دیدم کله صورتم خیسه مثل روزهای اولی که تازه با نگین اشنا شده بودم اون روزا بعضی ها نمی خواستن منو نگین با هم باشیم حالا به هر دلیلی نمی خواستن و ما روزهای سختی رو اون موقع سپری کردیم الان دیدم که مثل اون زمان نشستم و دارم خیره به عکسش نگاه می کنم نمی دونم باید چی کار کنم می دونم اخلاقم بده می دونم گیره الکی می دم ولی به خدا همهی گیرام از روی دل سوزیم هست شاید من تند رفتم نمی دونم الانم خیلی بینیم داره اذیت می کنه نمی تونم زیاد بنویسم همین قدر نوشتم تا کمی اروم بشم دعا کنید مشکلاتم زود حل بشه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 2:53  توسط negin & hossein  | 

دوست دارم نگین

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني

دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعرمني

دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني

دوستت دارم چون زيباترين روياي مني

دوستت دارم به يک نگاه عشق مني

دوستت دارم چون نیمه ی مني

دوستت دارم چون عمر منی

دوستت دارم عزیزم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 0:6  توسط negin & hossein  | 

حسین

سلام به همگی دوستان گلمون

خوب شرمنده که چند وقتی نبودیم و نتونستیم پست جدید بزاریم ولی از این به بعد زود به زود میام من زیاد نمی تونم باشم امروز فقط امدم چنتا عکس از عمل بینیم کا چند روز پیش انجام دادم برای نگینم و شما دوستان بزارم تا ببینید دارن می کشن منو [نیشخند] البته کسانی که دل دیدن همچین عکسای رو ندارن نبینن ممنون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 0:1  توسط negin & hossein  | 

حسین

به دنبال بهانه ای می گشتم تا برای تو بنویسم

برای تو که استقامت کوه ها را به  تعجب واداشتی

ای فرشته ی مهربان بگذار اعتراف کنم

 در پناه چشمان زیبای توست

 که هر لحظه به زندگی امیدوار می شوم

پس تو را به لطافت گلها و

 مظلومیت شقایق ها سو گند می دهم

مرحم نگاهت را از دل  زخمی من دریغ مکن

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 23:47  توسط negin & hossein  | 

دست نوشته های ما

برگ سبزی ماندگار ...

این روزها ، این روزگار      اگر نشد با تو یار

نشکن باز درون خود         باش با دنیا سازگار

در بهار و در خزان          دل نبند آسوده وار

تا توانی تو بمان              برگ سبزی ماندگار

شاد باش از این پس           و نترس از ما بقی

حتی اگر بر هیچ کس        حرف قلبت را نگی

باز هم دوام بیار          حتی اگر قلبت شکست

و به روی خود نیار    اشکی به چشم تو نشست

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 22:57  توسط negin & hossein  | 

دوستت دارم حسینم

سلام بچه ها

نمیدونم چی بگم چیکارکنم یکی نیست کمک کنه بهم بگه این راهی که داری میری درسته

غلطه ای خدا مگه میشه یه آدم انقدرتنها باشه

حسین من منظوری نداشتم بابت حرفا و دادزدنای دیشبم معذرت میخوام ولی حسینم قبول کن

عوض شدی این اون حسین سابق نیس

بخدا منم مثل تو خسته ام منم مثل تو داغونم چرا انقدر پرخاشگرشدی چرا مثل بچه ها شدی

تورو خدا عوض کن خودتو من حسین خودمو میخوام نه این حسین

حسین من بهم دروغ نمیگفت سرم داد نمیزد انقدربهونه گیرنبود چرا آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه اشتباهی ازمن دیدی خوب بگو بگو تا درستش کنم بگو اصلاح کنم خودمو

من نمیخوام ازدست بدمت مگه کم بدبختی کشیدیم برای هم خودت مگه کم سختی دیدی

تا به این جا رسیدیم

خودت که دیدی برای نگه داشتن هم توروی همه وایستادیم دیگه چی میخوایی؟

حسین خودت گفتی ما بدون هم میمیریم میخوایی دق بدی منو ؟هان؟

خودت گفتی ما کامل کننده ی همیم

حسین ناامیدم نکن من جزتو هیچ کس و ندارم خودت خوب میدونی بیشترازاین شکسته و تنهام نکن

اگه هنوز اون ته تهای دلت یه گوشه ایی از دلت برام جایی هست بهم زنگ

منتظرت میمونم

دوستت دارم حسین باورکن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 11:18  توسط negin & hossein  | 

قلب من برای تو

هر شب در روياهايم تو را مي بينم و احساس ات مي کنم و احساس مي کنم تو هم همين احساس را داري.

دوري، فاصله و فضا بين ماست
و تو اين را نشان دادي و ثابت کردي
نزديک، دور، هر جايي که هستي
و من باور مي کنم که قلب مي تواند براي عشق بتپد

يک باره ديگر در را باز کن
و تو اينجا در قلبمي
و قلب من ادامه خواهد داد و خواهد داد


عشق ميتونه يه بار ما رو لمس كنه و تا آخر عمر ادامه پيدا كنه
و تا وقتي كه ما يكي هستيم نميتونيم بذاريم بره
و اين عشق مي تواند براي هميشه باشد
و تا زماني که نمرديم نمي گذاريم بميرد

عشق زماني بود که من تو را دوست داشتم
و واقعا تو را در کنارم و آغوشم داشتم
در زندگي من،ادامه خواهد داشت

نزديک، دور، هرجايي که هستي
من باور دارم که قلب هايمان خواهد تپيد
يک باره ديگر در را باز کن
و تو در قلب من هستي
و قلب من ادامه خواهد داد و خواهد تپيد

تو اينجا هستي، و من هيچ ترسي ندارم
و مي دانم قلبم براي اين خواهد تپيد
ما براي هميشه باهم خواهيم بود
تو در قلب من در پناه خواهي بود
و قلب من براي تو خواهد تپيد
و خواهد تپيد...

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 14:14  توسط negin & hossein  | 

عذرخواهی

سلام بچه ها

بچه ها واقعا شرمنده باورکنیدنمیتونستیم بیایم پیشتون البته شما هرچی گلایه

دارین

ازحسین بکنین چون بازیه کم وقت اون آزادترودسترسی به نتش بیشترازمن بود

اومدم بگم هم ازطرف خودم وهم ازطرف حسین قول میدم دیگه دائمی بشیم

دوستتون داریم

بازم به ما سربزنین منتظرتون میمونم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 12:55  توسط negin & hossein  | 

ساعتي به وقت

نه ساعتي به وقت زمستان براي احساساتم وجود دارد

 

و نه ساعتي به وقت تابستان براي شوق و شور من

 

همه ساعت هاي دنيا در يك زمان به صدا درمي ايند

 

وقتي كه قرار من و تو از راه مي رسد

 

همه ساعت هاي دنيا در يك زمان از صدا مي افتند

 

وقتي كه باراني ات را بر مي داري و دور مي شوي

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 20:28  توسط negin & hossein  | 

دلم مال تو نگینم

دلم يك ورق پاره ي نازك است

 

دلم را مچاله نكن

 

نگو اين كه يك كاغذ باطله است

 

به سطل زباله حواله نكن

 

دلم دفتري كاهي است

 

ورق هاي ان را نكن زود زود

 

بيا بعضي از صفحه ها را بخوان

 

از اول بيبن

 

حرف حرف تو بود

 

اگر باز از دست من دلخوري

 

بيا اين ببخشيد هم مال تو

 

نرو صبر كن يك كمي صبر كن

 

بيا اصلا اين دل

 

دلم مال تو نگینم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 20:16  توسط negin & hossein  | 

حسین مرده

wWw.3rips.hoo.ir

سلام می کنم به همگی شما دوستان گلمون

من حسینم نمی دونم از کجا بگم از چی بگم ولی می گم خیلی از زندگی کردن خستم درسته می گن زندگی روزهای خوب و بد داره و منم از بد روزگار چند هفته ای هست دارم پشت هم بد میارم تا الانم چیزی نگفتم و از خدا خواستم این روزها را سری تر از جلو پام برداره یا کمکم کنه خودم بردارم بچه ها من اصلا ادم شکاکی نیستم ولی انقدر امدن از پشت نگینم بد گفتن که موخم به بد بینی داره گرایش پیدا می کنه نمی دونم چرا از بودن من در کناره نگین می ترسن چرا می ترسن جاشونو بگیرم به خدا من نمی خوام جای اونا رو بگیرم و من فقط می خوام کناره کسی باشم که ارامش بخشم باشه که هست نگینم بنده خدا اونم تو این موقعه که امتحانات دانشکده اش شروع شده داره بهش فشار میاد منم که اصلا در شرایط خوبی به سر نمی برم تو این دو سه روز اخر انقدر به منو نگین گفتن که فکر می کنم کمی منو نگینو از هم دور کردن الان که دارم برای شما می نویسم ساعت ۱ نیمه شب هست و من در حدود یک ربع رسیدم در خود ۱۲ رفتم بیرون تا کمی هوا بخورم که بارون شدیدم داره میاد ولی انقدر حالم بده که نتونستم زیاد بمونم و امدم تا برای شما بنویسم و کمی خودمو خالی کنم و هم بتون از شما بخوام برای ما دعا کنید نمی دونم دیگه باید چی کار کنم فقط باید بگم بدون نگین پوچم همین

پس برام دعا کنید تا بتونم برای خودم نگه دارمش

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 23:53  توسط negin & hossein  | 

سلام بچه ها

خواستم بگم حسینم برگشت و دوباره شد همون حسین همیشگی

فعلا باید برم هر یه نیم ساعت بهش زنگ بزنم بهش انرژی بدم

اخه بچه ام تازه رفته سرکار

الهی قربونش برم که انقدر زحمت میکشه برای من

حسین جونم دوستتتتتتتتتتتتت دارم خیلی

فعلا باید برم

قربونه همتون

View Full Size Image

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 11:27  توسط negin & hossein  | 

عشق تعطیل شد

امروز صبح عشق ما هم تعطیل شد

دیشب سرمسائلی با حسین بحثم شد و انقدر باهم بحث کردیم

که آخرش تصمیم گرفتیم از هم جدا بشیم خیلی برام سخته

خیلی زیاد نمیتونم دیگه این دنیارو تحمل کنم ازهمه خسته شدم

نمیدونم چیکار کردم که اینجوری دارم تاوان پس میدم ای خدا

تموم دارو ندارم و از دست دادم چه دنیای قشنگی ساخته بودم

برای خودم و عشقم همش نابود شد در عرض یک شب دیشب

تا صبح گریه کردم همش میگفتم خدایا منو بکش من دیگه تحمل

ندارم یه چندبارم یه فکرایی به سرم زد اما نتونستم جراتشو

نداشتم صبحم که به زور بابا رفتم دانشگاه امتحان دادم اونم چه

امتحان نمیدادم سنگین تر بودم عصرتا رسیدم خونه رفتم بخوابم

شاید از فکر حسین بیام بیرون ولی حتی تو خواببم دیدمش وایی

خدای من مگه میشه مگه میشه یه نفر اینقدر یکی و دوست

داشته باشه انقدر وابسته به اون باشه دارم دیوونه میشم ولی

به هر حال همه چی تموم شد اون رفت سراغ زندگیش شایدم

یه عشق دیگه تنها چیزی که ازش برام مونده همین وبلاگه وقتی

اینجا میام احساس میکنم حسین اینجاس احساس میکنم بوی

حسینم میاد حسییییییییییییییییننننننننننن بازم دوستت دارم حتی

اگه دیگه نباشی حتی اگه کنارهم نباشیم بازم به یادتم تا آخر

عمرم فراموشت نمیکنم برو عشقم برات همیشه آرزوی موفقیت میکنم

خدایا عشقم رفت مواظبش باش

خداحافظ حسینم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 17:29  توسط negin & hossein  | 

خواهش میکنم دعا کنید

سلام بچه ها

اینروزا نه حسین حال و روزه آپ و داره نه من

بچه ها حال مامان حسین خوب نیست خواهش میکنم براش دعا کنین

الان ۳روزه که همش زیره سرمه

جون هرکسی که دوسش دارین ازته دل براش دعا کنین

خدایا هرچه زودتر حال مامان و خوب کن

خدایا مامان و دوباره بهمون برگردون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 13:45  توسط negin & hossein  | 

ده روش برای عذرخواهی

وضعیت این گونه می باشد.سکوت....... جوابهای سربالا......پریشان خاطری........ در این شرایط می خواهید موی سر خود را بکنید. واقعا دیگر فکری به ذهن تان نمی رسد که چه بکنید.عذر خواهی از همسر یا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زمانی که بر سر مسئله یا موضوعی با هم چندین بار مخالفت مرده باشیدو ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبینید. هر چند هر کاری را که فکر می کردید به او می فهماند از کرده خود پشیمان هستید را انجام داده اید.این مطالب چندین روش جهت عذر خواهی مطرح شده است این به روش ها حل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب خواهد انجامید.

1

انتقاد را با گشاده رویی بپذیرید
در مجادله ای که هر دوی شما تصور می کنید حق با شماست و مشکل مربوط به طرف مقابل می باشد به ویژه اگر قبلا نیز مکررا بر سر موضوع فعلی بحث کرده اید, لطفا انتقاد همسر خود را با روی باز و به راحتی گوش کنید.

2

 آنتراک دهید
در اوج بحث فشار خونتان بالا می رود و تپش قلبتان بالا می رود و ممکن است چیز هایی بگویید که لزوما بیان آنها منظوری ندارید . همیشه به مکانی خلوت نیاز دارید که در آن از هم جدا شده آرام گرفته و افکار خود را جمع کنید.

3

گذشته را یاد آوری نکنید
به چیزی که اکنون در حال روی دادن است توجه کنید . اتش آور معرکه شدن راهی به جایی نخواهد برد و با فراموش کردن گذشته زودتر به توافق می رسید.

4

به او بگویید که دشمن اش نیستید
اگر به آرامی در مورد موضوعی بحث می کنید و همسرتان به یکباره صدایش را بالا برده و از کوره در می رود کافی است به طرفش رفته و او را نوازش کنید دست خو را به آرامی در دستش قرار دهید تا بفهمد که این مجادله بی اهمیت است.

5

 محیط دور برتان را درست کنید
محیط اطراف تاثیر مستقیمی روی احساسات ما دارد. عصبانیت یک احساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آمیز همیشه می توان آن را کنترل کرد.

6

مشکل ترین کلمه را به زبان بیاورید
یک عذر خواهی واقعی می تواند یکی از دشوارترین پیشنهاداتی باشد که ما ارائه می دهیم! بر خلاف تصور عموم همه افراد قادر به زبان آوردن این کلمه بوده و تا به حال هیچ کس بعد از گفتن آن غش نکرده است.

7

 جمله ای دلپذیر به او بگویید
گاهی اوقات فراموش کردن حرفهای آزار دهنده کسی که دوستش دارید مشکل به نظر می رسد اما اگر چیزی قابل تعریف را با آن بیاموزید روبه رو شدن با مسائل بسیار آسان تر خواهد شد.

8

 بگویید که دوستش دارید.
هنگامی که می خواهید به حالت اشتی و صلح برگردید به دوستتان بگویید که دوستش داردی. اطمینان دادن در مورد این موضوع که احساس شما نسبت به همسرتان هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی تغییر نخواهد کرد,بسیار خوب است.

9

 برای عصر برنامه ریزی کنید
بعد از اینکه در خانه اوضاع آرام شد برای آزاد شدن فکرتان از مجادله برای انجام فعالیت تفریحی آماده شوید اگر همسر یا نامزادتان قبلا برای رزرو بلیط سینما یا هر چیزی اقدام می کرد این بار شما پیش قدم شوید و این کار را انجام دهید.

10

 ببخشید و فراموش کنید
عذر خواهی تنها به این معناست که بگویید متاسفید بلکه باید آن اتفاق را برای همیشه فراموش کنید. در حقیقت فراموشی باعث می گردد که مسئله مورد نظر راه بازگشت و سرایت دوباره به رابطه تان را نداشته باشد.
 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 15:4  توسط negin & hossein  | 

نگیننننننننن دوست دارمممممممممممم

wWw.3rips.com

بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اما حالا بهت می گم

بی تو دارم کم میارم
بهت نگفتم تاحالا
که بدجوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا
اما حالا بهت می گم

داری کجا ها می کشی
با این دل در به در و
قشنگ مهربون من
اینجوری از پیشم نرو

بهت نگفتم تا حالا

اینکه چقد دوست دارم
اینکه چقد آرزومه

پیش چشات کم نیارم

دلم می خواد باور کنی
از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون , بمون
وقتی می گم نرو , نرو

بری هزار سالم بشه
چشم انتظارت می مونم
بازم برای دل تو

ترانه هامو می خونم
خودت می دونی که تورو
از دل و از جون میخوامت
لیلی عشق من شدی

من مثه مجنون می خوامت

بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اما حالا بهت می گم
بی تو دارم کم میارم

بهت نگفتم تا حالا

که بد جوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا

اما حالا بهت می گم

دلم می خواد باور کنی
از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون , بمون
وقتی می گم نرو , نرو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 11:52  توسط negin & hossein  | 

حسین عاشق

 

wWw.3rips.cOm

با تيشة خيال تراشيده ام تو را

در هر بتي كه ساخته ام ديده ام تو را

از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟

يا چون گل از بهشت خدا چيده ام تو را

هر گل به رنگ و بوي خودش مي دمد به باغ

من از تمام گلها بوييده ام تو را

روياي آشناي شب و روز عمر من!

در خوابهاي كودكي ام ديده ام تو را

از هر نظر تو عين پسند دل مني

هم ديده، هم نديده، پسنديده ام تو را

زيباپرستيِ دل من بي دليل نيست

زيرا به اين دليل پرستيده ام تو را

با آنكه جز سكوت جوابم نمي دهي

در هر سؤال از همه پرسيده ام تو را

از شعر و استعاره و تشبيه برتري

با هيچكس بجز تو نسنجيده ام تو را

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 22:39  توسط negin & hossein  | 

عشق

wWw.3rips.cOm

به کودکي گفتند عشق چيست؟ گفت:بازي. به نوجواني گفتند عشق چي ست؟ گفت: رفيق بازي. به جواني گفتند عشق چيست؟ گفت: پول و ثروت. به پيرمردي گفتند عشق چيست؟گفت: عمر. به عاشقي گفتند عشق چيست؟ چيزي نگفت. آهي کشيد و سخت گريست

wWw.3rips.cOm

نگین جان دوست دارم به خدا دیوانه دارم می شم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 23:13  توسط negin & hossein  | 

شکست

گفتند: شکست يعني يعني تو يك انسان در هم شكسته اي!

گفت: نه! شکست يعني من هنوز موفق نشده ام.

گفتند: شکست يعني تو هيچ كار نكرده اي.

گفت: نه! شکست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام.

گفتند: شکست يعني تو يك آدم احمق بوده اي.

گفت: نه! شکست يعني من به اندازه كافي جرات و جسارت نداشته ام.

گفتند: شکست يعني تو ديگر به آن نمي رسي.

گفت: نه! شکست يعني من بايد از راهي ديگر به سوي هدفم حركت كنم.

گفتند: شکست يعني تو حقير و نادان هستي.

گفت: شکست يعني من هنوز كامل نيستم.

گفتند: شکست يعني تو زندگيت را تلف كرده اي.

گفت: نه! شکست يعني من بهانه اي براي شروع كردن دارم.

گفتند: شکست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي!

گفت: نه! شکست يعني من بايد بيشتر تلاش كنم

با این ارزو زندم که به نگین برسم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 11:52  توسط negin & hossein  | 

من و عشقم7

امروز صبح زود از خواب بیدار شدم رفتم دانشگاه ساعت ۹ به حسین زنگ زدم که بیدارش کنم

ولی حسین جواب نداد تا ساعت ۱۱ همش من زنگ می زدم ولی حسین جواب نمیداد

تا این که سرکلاس بودم یهو دیدم آقا زنگیدن بعدش منم فوری ازکلاس اومدم بیرون تا جوابشو بدم

تا خواستم بهش سلام بدم سرم داد زد که مگه نمیبینی خوابم منم هیچی بهش نگفتم فوری

ازش خداحافظی کردم و رفتم سرکلاس میدونم وقتی اعصبانیه نمیفهمه چی میگه نمیگم ناراحت

نشدم شدم ولی خوب بعد از اینکه دوباره زنگ زد به روش نیاوردم خلاصه تا ساعت ۱۲ ظهر تو دانشگاه

بودم و همشم داشتم با حسین صحبت میکردم بعدشم که اومدم خونه گفتم حسین آقا من میخوام

بخوابم ساعت ۵ بیدارم کن قربونش برم همون موقع بیدارم کرده بود

ولی نمیخوام درمورد عصرمون حرفی بزنم که واقعا برام تلخه

اصلا عصر امروزو دوست نداشتم

فقط یه چیزه دیگه بگم و برم

حسین تا نفس میکشم عاشقتم دوستت دارم دیوونه اتم

حتی اگه دوسم نداشته باشی همین

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 21:3  توسط negin & hossein  |